مثل خورشید

من کلاس اول هستم فکرنکنی من کوچولو هستم

خانه ی مادربزرگم

👪سلام من مهرسا هستم من در تابستان به خانه ی مادر بزرگم رفتم و شب خانه ان ها خوابیدم. پدربزرگم در حیاط شان 52 عدد کبوتر دارد من هم دو جوجه دارم که ان ها را به خانه ی مادر بزرگم بردم . من هر جمعه یکبار میروم و به جوجه هایم سر میزنم. جمعه ها دایی ام هم به خانه ی مادربزرگم می ایند من و پسر داییم  میرویم و با کبوتر ها و جوجه ها بازی میکنیم .🐤🕊👧👦
3 آذر 1404

سلام

سلام من مهرسا هستم من کلاس دوم هستم ما در کلاس امروز باید هویج به مدرسه می بردیم. اما من به مدرسه نرفتم. چون که مریض شدم دیروز هم خواهرم مریض شد. ما مریضیی  اسهال و استفراغ گرفتیم اما مامان و بابا مریضیی  انفلانزا گرفتند . فردا  که تعطیله من می خواهم بروم خانه ی مامان بزرگم  چون من از همه سالم ترم.😜
2 آذر 1404

مدرسه

من چندروز پیش در مدرسه چندتا دوست پیدا کردم که آنها بچه های خوبی بودند💜اسم یکی از آنها بود حنا و اسم چنتای دیگر هم بود آروشا ودیگری هم بود سارا.😇اما مامانم میگفت که با آروشا نرم زنگ تفریح  چونکه مدیر با آروشا بد بود چونکه آروشا مامانش دیر میاید دنبالش.😔ما به خانوم خودمون می گفتیم خانوم سلیمانی که خیلیهم مهربان بود.😘😊 
3 اسفند 1403
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مثل خورشید می باشد